مكعب
راستش را بخواهيد زيارت خانه خدا جزو آرزوهاي من هم هست ولي شايد هيچوقت
برايم اين امكان نباشد چون با خودم نميتوانم كنار بيايم دست خودم نيست
نميتوانم قبول كنم كه هزينه اي را كه ميتوانم صرف بچه مريض همسايه كنم براي
اين سفر بگذارم هرچند ممكن است در طول عمرمان سفرهاي زيادي كنيم جاهاي
مختلف كشورهاي دوست و دشمن (اصطلاحيست كه سر×دمدا×ران به كار
ميبرند)كشورهاي برادر و غير برادر و...ولي هيچگاه دوست ندارم پولم صرف
كساني شود كه براي خوشي خودشان خوشي دختركان كبريت فروش سرزمينم را يك شبه
به يغما ميبرند...
من هستمو يكدنيا كودكان بي سرپرست,يتيم,ندار,مريض...
مردم سرزمين من حق دارن شاد باشن
لياقت شاد زندگي كردن را دارند....
آنها دوست دارند كه به زيارت خانه خدا بروند ...
خدایا دوستت دارم..
هنوز به دیدار خدا می روند ... خدایی که در یک مکعب سنگی خود را حبس کرده !!
خدا همین جاست ، نیازی به سفر نیست !
خدا همان گنجشکی است که صبح برای تو می خواند ، خدا در دستان مردی است که نابینایی را از خیابان رد می کتد .
خدا در اتومبیل پسری است که مادر پیرش را هر هفته برای درمان به بیمارستان می برد .
خدا در جمله ی " عجب شانسی آوردم" است !!
خدا خیلی وقت است که اسباب کشی کرده و آمده نزدیک من و تو !!
خدا کنار کودکی است که می خواهداز فروشگاه شکلات بدزد !!
خدا کنارساعت کوک شده ی توست، که می گذارد 5 دقیقه بیشتر بخوابی !!
از انسانهای این دنیا فقط خاطراتشان باقی می ماند و یک عکس با روبان مشکی ، از تولدت تا آن روبان مشکی ، چقدر خدا را دیدی ؟!
خدا را 7 بار دور زدی یا زیر باران کنارش قدم زدی ؟
خدا همین جاست ، نه در عربستان !
خدا زبان مادری تو را می فهمد ، نه عربی !خدایا دوستت دارم .
قرار بود پدر و مادر عزيز براي بار سوم مشرف شوند ولي ظاهرا ويزا ها اوكي نشده...
نميدانم خوشحال باشم يا ناراحت
چشمان پف كرده مادر شوهرم نشان ميدهد كه ساعتها گريه كرده...
لبخند ميزنم و ميگويم با دلت رفتي كافيه...
خدايا!رحمي كن به ما مثلا مس×لمانها
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
داري از يه چيزي طفره ميري نازنين...
+ نوشته شده در سه شنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۱ ساعت 14:19 توسط سودا
|