X
تبلیغات
تمام مفهوم زندگی من - كلوديا

سرنوشت:

اين كلوديا را با كلودياي لهستاني ركورددار اشتباه نگيرينا....

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

آن بالا كه بودم، فقط سه پيشنهاد بود. اول گفتند زني از اهالي جورجيا همسرم باشد. خوشگل و پولدار. قرار بود خانه اي در سواحل فلوريدا داشته باشيم. با يك كوروت كروكي جگري. تنها اشكال اش اين بود كه زنم در چهل و سه سالگي سرطان سينه ميگرفت. قبول نكردم. راست اش تحمل اش را نداشتم. بعد موقعيت ديگري پيشنهاد كردند : پاريس خودم هنرپيشه مي شدم و زنم مدل لباس. قرار بود دو دختر دو قلو داشته باشيم. اما وقتي گفتند يكي از آنها نه سالگي در تصادفي كشته ميشود. گفتم حرف اش را هم نزنيد. بعد قرار شد كلوديا زنم باشد. با دو پسر. قرار شد توي محله هاي پايين شهر ناپل زندگي كنيم. توي دخمه اي عينهو قبر. اما كسي تصادف نكند. كسي سرطان نگيرد. قبول كردم. حالا كلوديا- همين كه كنارم ايستاده است - مدام مي گويد خانه نور كافي ندارد، بچه ها كفش و لباس ندارند، يخچال خالي است. اما من اهميتي نميدهم. مي دانم اوضاع مي توانست بدتر از اين هم باشد. با سرطان و تصادف. كلوديا اما اين چيزها را نمي داند. بچه ها هم نميدانند.


راستش با اين آمار رو به رشد سرطان تو كشورم كه روبرو ميشم ميبينم كلودياهاي سرزمينم هم يخچالهاشون خاليه هم خونشون نور كافي نداره و هم بچه هاشون كفش و لباس ندارن ...و هم منتظر آب شدن ذره ذره وجود عزيزانشون هستن ...يعني اينا ميدونن كه بدتر از اين هم وجود داره؟؟؟؟؟؟؟يعني ميتونه وجود داشته باشه؟؟؟؟؟؟؟يعني ميشه؟؟؟؟؟؟

بغضم تركيد...

لعنت به همه چي...

خدايا !

بخدا من شاكي نيستم

بخدا ناشكر نيستم

بخدا والضالين نيستم

بخدا فقط ...

بيخيال

خدايا فقط خودتو عشقه...

پي نوشت:

از دوستانيكه از خوندن مطالبم منزجر ميشن,ناراحت نيستم ميتونن تركم كنن؛ تلخم چون مخم معيوبه...

تصميم داشتم امسال ديگه به اين چيزا فكر نكنم  و چيزي ننويسم ولي منكه كبري نيستم

ريزعلي هم نيستم كوكب خانوم هم نيستم پتروس هم نيستم من سودام كه نگران كودكان و زنان و مردان مهربون كشورم هستم كه ....

لعنت به من!

+ تاريخ سه شنبه 15 فروردین1391ساعت 12:4 نويسنده سودا |